تهوع بشر یا من ،مسئله این است

و این آخرین نیاز من است آن زمان که نگاه پرالتماس مرا میبینی و دلتنگم میشوی

 

امروز با اینکه روز عید بود ، حال من به طرز وحشتناکی گرفته بود و البته خونه هم به طرز وحشتناکی شلوغ طوریکه برای شام نزدیک به 15 نفر مهمون داشتیم . خواهرام میخواستن برن بیرون بهم گفتن بیا بامون ، چون حالشو نداشتم گفتم نه بماند برای فردا شب.

امیدوارم فقط فردا بهم خوش بگذره ، چونکه امسال من یه طورایی خانم خونه بودم (چشم حسود کور انشاالله)

 

  
نویسنده : عینک ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها :


 

emroz eyd boud. sobh raftam sare khake baba, hesabi delam vasash tang shodeh, to delam behesh goftam : eydet moberk jat hesabi khaliye va manam kheyli pashimonam kheyli.
akhare sar ke khaharam golab ro rikht roye sang , man bara avalin bar dasti roye sangesh keshidam ye hese khasi behem dad . boye golab va sarmaye oon mano be halo havaye khasi bourd. on lahze be in fekr kardam ke chaghadr mordeha tanha hastan . ghashangiye ghabreston be ine ke to inja faregh az har moshkeli zire khaka khabidi va maybe aromi ....

on lahze man faghat baba ro mikhastam , hamin

eydeton mobarak

  
نویسنده : عینک ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ٢ فروردین ۱۳۸٧
تگ ها :


 

سلام

خیلی وقته ننوشتم و احتمالا از این به بعد هم کم مینویسم. این چند هفته اتفاقات زیادی افتاد ، یکی اینکه خونه داداشم در حال اتمامه هر چند که اون یکی داداشم برای  بازسازی خونه ش قراره خودش و زنش و سه بچه ش تشریف بیارن خونه مون . احتمالا زندگی از اینی که هست قشنگتر میشه . الان هم که من دارم ترانه های دلخواهم رو دانلود میکنم و البته امروز که رفتم بازار همه خرید عید میکردن اما من رفتم ام پی تری موسیقی گلاسیک جهان خریدم (این فرهنگ هنر رو من کجای دلم بزارم) دیگه اینکه حرف زیاده ولی من مشغولم از همین جا به دوستای عزیزم مانی و پارادوکس  سلامی گرم میکنم و امیدوارم عید خوبی رو داشته باشید.

در ضمن فردا میخوام برم خرید برا سفره ( آدمم زیاد میبینم) بای  

  
نویسنده : عینک ; ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها :


 

روی ساحل دراز کشیده بود. تنها صدای آب دریا بود که تمام وجودش رو پر کرده بود ، و تمام نگاهش رو آسمون گرفته پر کرده بود. به خودش گفت : اونا منو نخواستن منم رفتم .دیگه گریه نداره.
اولین اندیشه خدا فرشته بود و اولین عمل او انسان

  
نویسنده : عینک ; ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز ٢۸ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :


 

انسان تنهاست

 

به تنهایی کودک گم کرده مادری!

 

و این دوست دارم که میگوید برای فرار از تنهایست.

 

احمد شاملو

  
نویسنده : عینک ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ٢۸ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :


 

امروز رو همش خواب بودم ، اصلا حال و حوصله کسی رو ندارم نه خودم و نه بقیه . چرا من هر روز یه طورم ؟
به قول مریم من دمدمی مزاجم . میگه برا چند لحظه میخندی بعد تا صورتمون رو برگردونیم میبینیم اوضاعت قمر در عقربه ، من میگم
همینی که هستم . میخوای بفرما نمیخوای بسلامت تا دلت بخواد دیوار هست
خوشنت رو رفتی؟
*************************************************
این چند روزه سرعت اینترنت داغون کننده ست . دوست دارم مانیتور رو بکوبم زمین.حیفه چندتا عکس خوشکل از جولیا رابرتز دارم که با این سرعت محاله
تا بعد

  
نویسنده : عینک ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ٢۸ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :


 

میخوام یه کتاب خوب معرفی کنم تا بچه های خوب بخونن . اگه شما مثل من کودک وجودت رو دوست داری و میخوای در کودکی خودت باشی و لذت ببری از سادگی وجودت پیشنهاد میدم کتابای شل سیلور استاین رو بخونی در اوج سادگی قشنگن . حرفای تو منه ولی من هیچوقت نتونستم این حرفا رو بگم برا همین تونستم این حرفها رو از طریق یه شاعر خوش قلب بخونم و لذت ببرم.
اگر هم اهل فیلم باشی میتونی فیلم (بابل) رو بخونی که نامزد اسکار بود و چند جایزه دیگه هم برده . براد پیت هم بازی میکنه . خلاصه اگه طرفدار فیلمی هستی که آخر سر هیچ قهرمانی در کار نباشه و تو در اوج سادگی فیلم غرق بشی حتما ببینش چون واقعا قشنگه.
و اگه خواستی شعر بخونی میتونی شاملو یا فروغ و یا شعری که اخوان ثالث برای نیما یوشیج رو نوشته بخونی و لذت ببری . راستش رو بخوای من تمام این لحظات رو تجربه کردم و لذت بردم دوست داشتم شما هم احساس من رو درک کنید.
موفق باشید. عینک

  
نویسنده : عینک ; ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢٧ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :


 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار خوشحالم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریز و پی در پی ....

و خواب خفته گان خفته را آشفته تر سازد

بدین دم بشکند در من سکوت مرگ بارم را  

  
نویسنده : عینک ; ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢٧ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :


 

مهم نیست که دیگران چه احساسی نسبت به تو دارن . مهم نیست که دیگران تو رو ببینن یا نبینن .مهم اینه که خودت باشی و بس فقط خودت
اون وقت همه میفهمن که تو چی هستی؟
میخوام از این به بعد ساده باشم و ساده زندگی کنم ، چون اون وقت میتونم از زندگی لذت ببرم . حتی اگه زندگی به کامم نباشه میخوام من به
کام اون خوشایند باشم. خوشبختی وقتی می آد که تو انتظارش رو نداشته باشی. عشقی در زندگیم نیست پس بذار خودم عشق زندگیم باشم.تا بعد

  
نویسنده : عینک ; ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز ٢٧ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :


 

جای همگی خالی با خواهرم رفتیم بیرون و من هم مجبور شدم شام دعوت کنم ، یه هایدا زدم تو رگ با کوکاکولا . برا دوستم هم کتاب خریدم چون روز تولدش اینجا نبود، کتاب شاملو که فروشنهده گفت بعد از 15 سال تجدید چاپش کردن اسمش نغمه های فراموش شده ست.

 

نمیدونم چرا این پسرا اینهمه خودشون رو قبول دارن یا دچار کمبود آینه تو خونه هاشون شدن ، آخه این مو چیه بازم میشه مدل بعضیا رو تحمل کرد ولی بعضیا حس میکنی خروسن. الان خواهرام و مامانم رفتن ماهشهر خونه اون یکی خواهرم منم که حوصله شونو نداشتم نرفتم به خودم گفتم شب رو تنها باشم فیلم ببینم حال کنم و خلاصه مدتها بود که منتظر چنین فرصتی بودم الا هم از اکانت داداشم دارم استفاده میکنم ...... زندگی زیباست حتی برای یک لحظه

  
نویسنده : عینک ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ بهمن ۱۳۸٦
تگ ها :